|
بنويس بابا مثل هر شب نان ندارد
سارا به سين سفره مان ايمان ندارد بعد از آن تصميم کبري ابر ها هم ياسيل مي بارد و يا باران ندارد بابا انار و سيب و نان را مي نويسد حتي براي خواندنش دندان ندارد انگار بابا همکلاس اولي هاست هي مي نويسد اين ندارد آن ندارد بنويس کي آن مرد در باران ميايد اين انتظار خيسمان پايان ندارد ايمان برادر گوش کن نقطه سر خط بنويس بابا مثل هر شب نان ندارد. موضوع انشا:در مورد حیوان مورد علاقه تان هر چه میدانید بنویسید.
با نام و یاد خدا و درود بر روان پاک و با صفای معلم دانشمند و عزیزتر از جانم جناب آقای مجیدی انشایم را آغاز می نمایم. ضمن عرض تشکر و خسته نباشید از معلم عزیزمان جناب آقای مجیدی باید عرض نمایم این از دشوارترین موضوع های انشایی است که تا به حال در عمرم داشته ام و بنده پیرامون این مساله که چه حیوانی را بیشتر از همه دوست می دارم بسیار اندیشیدم و ابتدا چند حیوان را مورد بررسی قرار دادم.اولین حیوانی که به ذهنم رسید مگس بود از اینرو که این روزها مگس دوروبر ما زیاد یافت میشود و گویا فصل ازدواجشان میباشد.من به این نتیجه رسیدم که مگس بسیار بسیار حشره ی کثیف و به درد نخوری می باشد چرا که همیشه یک حرف را تکرار می نماید و علی رغم میل حضار به زرت وزورت می پردازد و به علاقه ی مخاطبین هیچ توجهی نمی نماید.در ضمن به گه عادت دارد و شیرینی جات را برایمان کوفت می نماید. دومین جانوری که از عرصه ی ذهن من عبور نمود میمون بود.میمون بسیار بسیار حیوان از خویشتن بیگانه ای می باشد.او برای خنداندن ملت روی شرافت و اصالت و آبروی خویش پا میگذارد و به خاطر علاقه ی مخاطبین به هر ننگ و عاری تن می دهد. سومین حیوان مورد نظر بنده خرگوش بود.خرگوش از همه نظر حیوان جیگری می باشد اما تنها عیبش این می باشد که بسیار بسیار تندرو می باشد و این ضعف بزرگی می باشد چرا که آنها هیچوقت در انتخابات پیروز نمی گردند. چهارمین حیوان شیر سلطان جنگل بود.اگر چه قدرت و عظمت این حیوان برای بنده جذاب بود اما به هرحال او یک ترسویی بیش نیست و ممکن است زمانی که مورد شکنجه واقع شود اعتراف کند که یک گربه می باشد و این بسیار بسیار شرم آور می باشد وعاقبت او به اینجا ختم می گردد که هم شیرها او را از خود می رانند و هم گربه ها او را به عنوان یک عامل نفوذی طرد می نمایند. بنده پس از جستوجوی طولانی در نهایت حیوان مورد علاقه ی خویش را یافتم و آن خر می باشد.خر موجود حرف گوش کن و مهربان و حمالی می باشد.اگر چه او از عقل و خرد بی بهره می باشد و صدای عرعرش بسیار نکیر می باشد اما به هر حال نمی توان این را عیب به حساب آورد زیرا هر چه باشد خدا او را خر آفریده است به همین جهت می باشد که من از همه ی همکلاسیانم می خواهم اگر گاهی معلم عزیزمان جناب آقای مجیدی شما را خر خطاب نمود اصلا ناراحت نگردید چرا که خر حیوان شریفی می باشد وشما باید به خر بودنتان افتخار نمایید. نتیجه گیری: 1_اگر می خواهید همیشه به وزوز یک رییس جمهور گوش دهید به مگس رای دهید. 2_اگر می خواهید دچار بحران هویت گردید به میمون رای دهید. 3_اگر یک رییس جمهور تندرو می خواهیید به خرگوش و اگر کندرو می خواهید به لاک پشت رای دهید. 4_اگر می خواهید رییس جمهورتان را در چاه بیندازید به شیر رای دهید. 5_خرها اینقدر بی شعور هستند که هیچگاه کاندیدای ریاست جمهوری نمی گردند.
موضوع انشا:۲۲ بهمن
به نام خداوند جان و خرد/ کزین برتر اندیشه برنگذرد با نام خدا و هزاران درود بر روان پاک معلم عزیز و دانشمندم جناب آقای مجیدی و با اجازه ی ایشان اینجانب انشای خویش را آغاز می نماید. من روز 22بهمن را خیلی دوست میدارم چرا که در این روز انقلاب اسلامی اتفاق افتاد.در این روز تاریخی من و دوستانم سوار وانت می گردیم و شعار می فرماییم.البته من همیشه در این روز توسط بزرگترها له می گردم اما اشکالی ندارد. 22بهمن فواید بسیاری دارد که این فواید عبارتند از: 1-از آنجایی که زخم های چندین ساله ی ملت ایران در این روزبا سوزاندن پرچم آمریکا التیام می یابد، از این رو پارچه فروش ها کلی کاسب می شوند. 2-در این روز تاریخ و جغرافیای ما دانش آموزان مخصوصا خودم که بسیار بسیار طالب علم می باشم تقویت می گردد چرا که از یک ماه قبل همه ی سریال ها و برنامه های کودک و اخبارها و فوتبالها و...تعطیل می گردد و به جایش وقایع تاریخی و جغرافیایی 22بهمن نشان داده می گردد. 3-در این روز ما به خیابان ها می رویم و با صدای بلند(طوری که به گوش جهان برسد)شعار می دهیم و این برای حنجره خیلی مفید می باشد خصوصا برای ممد فرنگیس همسایه ی دیوار به دیوارمان که می خواهد خواننده گردد و از شما چه پنهان صدای خوبی هم دارد. 4_در این روز که از یک ماه قبل صحنه های ترسناک خون و خونریزی و بمباران و شلیک گلوله پخش می گردد،از جهاتی شبیه هالووین می باشد و به نظر من ریشه ی اصلی هالووین چه بسا همین 22بهمن خودمان باشد. 5-این روز خوش به حال بچه هایی می باشد که برعکس من طالب علم نمی باشند و دلشان برای معلم عزیزمان جناب آقای مجیدی تنگ نمی گردد زیرا 22بهمن تعطیل می باشد و مردم می توانند بروند عشق و حال نمایند. نتیجه گیری: آقای مجیدی معلم خوب و عزیزتر از جانی میباشد. موضوع انشا:میهن عزیزمان ایران
با نام و یاد خدا و بادرود بر شهدای میهن که با خون خویش درخت اسلام را آبیاری نمودند و با صد سلام و درود بر روان پاک معلم عزیز و دانشمندم جناب آقای مجیدی انشایم را آغاز می نمایم. اکنون که قلم به دست گرفته و دریای پهناور تفکراتم را بر روی کاغذ آب پاشی نموده ام،می خواهم قبل از هر چیز از معلم عزیزمان جناب آقای مجیدی به خاطر این موضوع پر بار تشکر نمایم چرا که این موضوع پربار مرا به عرصه ی پهناور علم رهنمون ساخت. قبل از اینکه شکوفه های ذهن من بارور گردد و آنگاه که عرصه ی آگاهی اینجانب در حوزه ی این موضوتنگ بود،به نزد پدر خویش رجوع نمودم تا کمی بر آگاهی ام بیفزاید.او به من گفت که ایران کشور پهناوری می باشد به همین خاطر در ذهن کوچک من نمی گنجد از این رو برای من مثالی را اتخاذ نمود که به من کمک شایانی نمود.او گفت که در خانواده ی ما پدر نماد حکومت ایران،مادر نماد ملت ایران و خودم نماد نسل آینده می باشم. من که آهوی ذهنم را در عرصه ی بی انتهای تخیلاتم به تاخت و تاز در آوردم،این گونه دریافتم که:پدرم حکومت خوبی می باشد چرا که وی مقتدر می باشد و همه ی ما از وی می ترسیم و ما باید به خاطر داشتن چنین پدری کلاهمان را صد متر به هوا بیندازیم.مادرم نیز ملت کوشا و خوبی می باشد چرا که وی از کله ی سحر تا بوق سگ کار می کند و برای پدرم آسایش فراهم می آورد و حتی زمانی که پدرم دیر به خانه می آید و حتی نمی آید و وقتی پدرم روزهای تعطیلات تا لنگ ظهر می خوابد و خرید های مادرم را فراموش می نماید او به روی خویش نمی آورد و باز هم کار می کند تا پدرم عربده نکشد.اما من دریافته ام که علت سکوت مادرم ترس نمی باشد بلکه نداشتن حوصله می باشد و وی از وقوع دردسرهای طولانی مدت پیشگیری می نماید.من هم که نسل آینده ی میهن عزیزمان می باشم،تاقبل از جلوس معلم عزیزمان جناب آقای مجیدی بر تخت آموزگاری،پسری بد و جنایتکار بودم.من در زمان کودکی همیشه شبها خودم را خیس می نمودم و حتی گاهی تا صبح(گلاب به روی جناب آقای مجیدی)در گه خودم دست و پا میزدم و از این رو پدرم مرا سخت تنبیه می نمود و من از این بابت به پدرم افتخار می نمایم.کمی که بزرگتر گشتم،علی رغم میل پدرم با دختر همسایه مان به پشت بان می رفتم و در خانه ی بهروز شلنگ اینها سنگ می ریختیم و می خندیدیم اما بعد می فهمیدیم که ما در واقع به آینده ی خویش بدجوری گند زده ایم چرا که مقدمات کینه ورزی پدرهایمان را فراهم آورده ایم.اما از زمانی که معلم عزیزمان جناب آقای مجیدی پا به عرصه ی مدرسه نهاد،من ایشان را الگویی برای خویش قرار دادم و دیگر جلوی پدرم خوب جلوه نمودم و اگر هم می خواستم علی رغم میل او رفتار نمایم،از وی پنهان می نمودم تا عربده نکشد و این دلیلی جز ترس ندارد. اکنون انشایم را با تقدیم به روح بلند جناب آقای مجیدی این گونه نتیجه گیری می نمایم: 1-من از داشتن چنین معلم دانشمند و عزیزتر از جانی که به من فرهنگ و ادب آموخت به خود می بالم. 2-من از داشتن چنین پدر قهرمانی که سیاست و عظمتش در حد تیم ملی می باشد به خود می بالم. 3-من از داشتن مادری مهربان و کوشا و حرف گوشکن به خود می بالم. 4-نسل آینده کم کم از گه خویش بیرون می آید و با داشتن الگویی نظیر معلم عزیزمان جناب آقای مجیدی مودب می گرددموضوع انشا:می خواهید در آینده چه کاره شوید؟
به نام خدا باز هم قلم به دست می گیرم و با تشکر از معلم دانشمند و دلسوزمان جناب آقای مجیدی که همانند شمع فروزان می باشد و مشعل علم و هدایت را در دل های تاریک ما دانش آموزان روشن می نماید انشایم را آغاز می نمایم. من می خواهم در آینده همانند معلم دلسوزمان جناب آقای مجیدی معلم انشا شوم و به دانش آموزانم خدمت نمایم و همانند ایشان مهربان و دلسوز باشم زیرا معلمی شغل بسیار بسیار خوبی می باشد و به همین دلیل است که هروقت همکلاسی های من می خواهند پشت سر معلم دلسوزمان جناب آقای مجیدی چیزی بگویند من از معلم دلسوزمان جناب آقای مجیدی طرفداری می نمایم.من همیشه آرزو داشتم عینکی همچون عینک معلم دلسوزمان جناب آقای مجیدی به چشم بزنم و با کت و شلواری همچون کت و شلوار معلم دلسوزمان جناب آقای مجیدی به کلاس بیایم و به دانش آموزانم علم بیاموزم.اما من یک مشکلی دارم و آن این است که پدرم نمی گذارد من همانند معلم دلسوزمان جناب آقای مجیدی شوم و علم بیاموزم و او اصرار دارد که من پلیس شوم.او می گوید پلیسی شغل خیلی خوبی می باشد زیرا پلیس ها می توانند عینک ریبن به چشم بزنند و در اتوبان ها لایی بکشند تا برای دیگران درس عبرتی شود و دیگر لایی نکشند.تازه می توانیم زانتیای مفتی سوار شویم و فرت و فرت برای دیگران جریمه بنویسیم.او می گوید شغل معلمی را رها کن زیرا با درامدش نه می توانی زانتیا بخری و نه زانتیای مفتی سوار شوی.اما مادرم همیشه می گوید تو باید در آینده دکتر شوی زیرا یکی از حسن های آن این است که به همه محرم می باشی و این خیلی خوب می باشد.مادرم می گوید دکتری درآمدش خوب می باشد تازه می توانی مثل آب خوردن برای دوستان و آشنایانت استراحت پزشکی بنویسی و نزد همه جیگر شوی.اما من کوتاه بیا نیستم و می خواهم همانند معلم دلسوزمان جناب آقای مجیدی معلم انشا شوم و علم بیاموزم.اکنون انشایم را با تقدیم به معلم دلسوز و دانشمندم جناب آقای مجیدی اینگونه نتیجه گیری می نمایم: 1-بهترین شغل دنیا شغل معلم دلسوزمان جناب آقای مجیدی می باشد. 2-شغل پلیسی شغل بسیار بدی می باشد زیرا من یک روز دیدم که پلیس پدرم را جریمه نمود و پدرم پشت سرش بدو بیراه گفت. 3-شغل پزشکی نیز شغل بسیار بدی می باشد اما درآمدش خوب می باشد. 4-شغل هایی که خوب می باشند درآمدشان بد می باشد. 5-در کل شغل معلم دلسوزمان جناب آقای مجیدی بسیار بسیار خوب می باشد. |